ابن أبي أصيبعة ( مترجم : سيد جعفر غضبان )

292

عيون الأنباء في طبقات الأطباء ( فارسى )

در اين وقت آن مرد متقى به آنها گفت : اى فرستادگان مرد خطاكارى كه قسمتى از عالم و جهان مرا گرفته است ، او بانچه صلاح خود در امور دنيوى و بازار خوشگذرانى است ، توجه دارد و در آن فرورفته زندگانى را بر خود فاسد ساخته است . او شبيه كسى است كه قسمتى از باغ بزرگى را كه به او سپرده باشند و داراى گلهاى بسيار و ميوه‌هاى فراوان است ، ولى بيش از سهم خود از آب باغ مىبرد و تصور مىنمود اين كار بنفع او است ، زيرا گلها و ميوه‌هاى زيادترى از سهم معين شده در قسمت خود خواهد برد ، ولى متوجه نيست ، كه ميوه‌هاى اضافه و گلهاى زيادى كه برده است ، آن طعم و بو را ندارند ، بعلاوه درختان ديگر باغ خشك يا در نمو آنها خللى حادث مىگردد . چون آن هفت نفر ، مطالب او را شنيدند ، آنها هم بسان آن عده به پا خاسته و به حالت خشوع ايستادند . فيلسوف اعزامى از طرف مارينوس گفت : من چون داخل آن عده نبودم ، به همان حال كه نشسته بودم ماندم . تا وضع اين مرد را مورد مطالعه و تحقيق قرار دهم و كارهاى عجيب او را بررسى نمايم ، در اين حال آن مرد متّقى بر من بانگ زد : اى كسى كه به خود خوش گمان است و حد اكثر معلومات او چنين است ، كه فكر خود را به اين محسوسات جزئى و معقولات كلى جولان داده و از تلفيق آنها دانش بدست آورده ، كه بوسيلهء آن طبائع محسوسات يا امور نزديك به آنها را شناخته و گمان كرده با اين وسيله بر تمام علل و معلول آگاه شده است ، از اين راه به من نخواهى رسيد . بايد تمام هم خود را صرف آن كنى ، كه بر وجود و تأثير كسى كه بين من و مخلوق من واسطه است ، آگاه شوى و بر حقيقت استدلال نمائى . چنانچه او را يافتى معلومات اضافى خود را به او برگردان . من از جود و كرم خود مواهبى به او داده‌ام ، كه مىتوانى به آن وسيله فرق بين او و ديگران را درك كنى و او را نشانه‌اى ساختم ، كه فهم افراد با اخلاص و حقشناس او را بشناسند . سپس از گفتن بازماند و روى خود را برگرداند .